تبلیغات
دلنوشته های محدثه.... - بادکنک، بادکنک نیست!!!
دلنوشته های محدثه....
شنبه 31 تیر 1391 :: نویسنده : محدثه

پروانه ها دیگر پروانه نیستند،پروانه اند!                                

کجاست شمعی که تا پای جان می سوخت و می سوخت...

شمع نیست تک جرقه ای که دقایقی بیش نمی ماند.شمع،اراده ای داشت که شمع بود.اراده ای نیست!شمع جرقه شد.

پروانه ای که به آتش زد تا بشناسد پروانه بود.دو بال رنگی متحرک در آسمان بهار پروانه نیست!

آسمان بس غضبناک است ولی نمی بارد.کجاست آسمانی که بر تبسم درخت می بارید؟

آسمان بود آنکه سبزهای چوبی را سیراب می کرد.انگار خودآسمان،زمینی می شدودرختان را نوازش می کرد.

امروز که سپهر،باران را به درخت پیامک می کند،خود چوبی اش می داند که آسمان،آسمان نیست؛

همان بغض زمان است که نمی ترکد.

بادکنک را بگو که انگشتانت را می پایید تا از کف ول شودو تو وقتی به خود می آمدی باید صعودش را به آسمان هفتم

نظاره گر می شدی... عشق داشت و امید به معراج. امروز بادکنکت را پرواز بده، فقط باید دعاکنی که به سقفی بند نشود

و ای کاش شود که برای دیدنش سرت را بالا بگیری. بادکنک ،بادکنک نیست.

مدادرنگی شش رنگ حرف های ناگفته ی زیادی داشت.نقاشی هایت را خودش رنگ می کرد و لذتش را به تو هدیه می داد

و امروز مداد قرمزش تک گل های دفتر نقاشی ات را هم به رنگ رز نمی کند.نقاشی ات حسرت عکس پرینت شده ی دفتر

را می خورد و بی رنگ می ماند.نقاشی ، نقاشی نمی شود.

کفش ها حس خاصی داشتند.صبح، سلام و صبحانه بود و بستن بند کفش. و امروز بند ها را شل می بندی که شب هنگام،

زحمت نشود  درآوردن کفش برایت.هدر می رود زمانشاید، برای ضربدر کردن دو بند.کفش ، دیگر کفش نیست.

به گل ها دقت کرده ای؟دلربایی باغ رنگارنگ،تو را وسوسه می کرد که شاخه گل باغچه را از آن خود کنی. زیر سایه ی

تابلوی گل چیدن ممنوع،تا به خود می آمدی یک دسته گل داشتی!امروز چیدن گل ها خاطره شد،دیگر گلی نمی چینی.

حتی شاخه ی رز هدیه ی دوست را هم وارونه روی دیوار خشک نمی کنی.یا گل دیگر گل نیست و یا گلدان گلدان

شاخه ی رز داری!

شبی نبود که به آسمان نگاه کنی و ستاره ای باناز چشمک نزند.زمین آنقدر زیبا بود که برای ستاره ها، من و تو ستاره بودیم.

شاید چشمک ستاره ها پیشنهاد یک قهوه بود در کافی شاپ!چه خوش خیال! تصور کن...  تو وستاره و یک جهان نور  ...                حالا که کافی شاپ را خوب می دانی که چه جایی ست و جیب هایت انبار شماره اند،می فهمی که یادت رفته

مفهوم ستاره را .چشمک را که آموختی درگیر چراغ قوه های زمینی شدی. تو اشتباه کردی ستاره،ستاره است

و ما انسان. و چشمک ،خاص ستاره!

از خودم می گویم و از خودت...   در زیبا ترین روزهای زندگی ات،وقتی با لبخند زیر سایه ی درخت آرامش به رویاهایت

می نگریستی به یاد عشقت می افتادی ، سوار باد می شدی و خودت را به او می رساندی و با همان لبخند، فریاد

می زدی که دوستش داری و آرامشت را با او تقسیم می کردی. چه تماشایی می شدآن لحظه...   همان لحظه

خاطره ای می شود برای عشقت که امروز کنارت نشسته و یک موزیک متن با زمزمه ی "همه چی آرومه...من چقد..."

سکوت لحظاتتان را پر می کند. حواسش نیست عشقت. شاید به چشمانت خیره شده تا واقعیت حرف های

آن روزت را پیداکند.عشق دیگر عشق نیست!

دست هایت را دیده ای؟در اوج تضرع و زاری به خدا،بازوی دست ،درجه اش با تن ،بیش از 30 نیست.نیست لحظاتی که

دست هایت انگار پرنده می شدو زاویه اش شاید منفرجه! شاید میگویی دست دیگر دست نیست...

خوب فکرکن ،باز زمینی شده ای!و جان آکواریوم موزه ی تن. از درون آکواریوم که به همه چیز بنگری؛ آسمان،کفش،

پروانه و شمع،گل و مدادرنگی، ستاره و دست هایت،عشقت و آن بادکنک، همه خود خودشان اند.تو عوض شده ای!

آسمانی (یک آسمان)شده ای که شمع به دست و کفش به پا پروانه ها را دور گل هایی که با مدادرنگی رنگ کرده ای

جمع می کنی و بعد بایک چشمک برای ستاره های خاموش دست تکان می دهی. شاید از همه مهم تر باشد اینکه:

تو معادله ی عشق را عوض کرده ای!

دستانت پُرِ پُر اند  و انگشتانت باز باز. فکرکن که چرا بادکنک پرواز نمی کند...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 18 خرداد 1392 07:03 ب.ظ
خیلی عالی بود.
شنبه 18 خرداد 1392 07:02 ب.ظ
خیلی عالی بود.
یکشنبه 15 مرداد 1391 08:37 ب.ظ
زیبا ، زیبا ، زیبا و زیبا بود
دوشنبه 9 مرداد 1391 02:10 ب.ظ
mareke bood vaghan mareke bood
چهارشنبه 4 مرداد 1391 12:36 ق.ظ
امروز بادکنکت را پرواز بده، فقط باید دعاکنی که به سقفی بند نشود
مرسی خبرم کردی لذت بردم واقعا!
سه شنبه 3 مرداد 1391 06:00 ب.ظ
زیبا بود...
سه شنبه 3 مرداد 1391 04:14 ب.ظ
پروانه ای که به آتش زد تا بشناسد پروانه بود
این قسمتش خیلی قشنگه ولی مطمئن باش نسل اینجور پروانه ها منقرض شده
شاید منظورت این نبود ولی این برداشتم بود
من که خیلی خوشم اومد

محدثه ممنون از نظر قشنگت.
سه شنبه 3 مرداد 1391 04:08 ب.ظ
سلام.چرا بادکنک دیگه بادکنک نیست؟ بهنظر من ما هستیم که دیگه خودمون نیستیم . نباید گناهو به گردن باد کنک بندازیم . در ضمن باد کنکهت قشنگن
محدثه ممنون گلم که بهم سرزدی.منم آخر متنم به همین نکته اشاره کردم!
سه شنبه 3 مرداد 1391 01:00 ق.ظ
سلام الهه خوشبختی .هر دفعه نوشته هات دوست داشتنی تر از قبل می شه. عالی بود .موفق باشی
یکشنبه 1 مرداد 1391 08:01 ب.ظ
چه بادکنکای قشنگی
یکشنبه 1 مرداد 1391 12:04 ق.ظ
سلام خانم دکتر.متن فوقالعاده زیبا و در نوع خود منحصر به فردی بود.موفق باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره من


سلام به همه ی دوستایی که دلنوشته های منو می خونن.
shimen یعنی الهه خوشبختی یعنی آرزوی من ....
راستی اگه از نوشته های من استفاده می کنین حتما حتما منبعش رو ذکر کنین.
.
.
.
با دلت زمزمه کن:
مرد!... گریه اینجا بی دلیل و سخت ممنوع است...

مدیر وبلاگ : محدثه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

FreeCod Fall Hafez

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست


weblogbartar.ir
weblogbartar.ir

کد متحرک کردن عنوان وب

كد بارش قلب


كد موسیقی برای وبلاگ

وب هکس