تبلیغات
دلنوشته های محدثه.... - اذان وصل
دلنوشته های محدثه....
شنبه 14 مرداد 1391 :: نویسنده : محدثه

الو...!

خدا...؟؟؟

مزاحمم ولی،

قصد سکوت ندارم.

زنگ زدم که بگویم؛خسته ام!

گفته اند نگو...

اما برگ هم که باشی،

به خش خش می افتی،وقتی

فصلی بیاید و زرد شوی و سقوط کنی

سقوط که کردی،

با عشق رویت قدم بزنندو ترانه بسرایند

و تو فقط بگویی ؛

خش...خش...!

ابر که باشی زیر فشار رعد،

آرامشت را از دست می دهی،

زار می زنی ، ناله می کنی و اشک می ریزی

اینجا،مشتی خاکستری بی شکل

اشک هایت را جشن می گیرند و شادند.

من تمام خانه ها را رفته ام؛

منچ دنیا را می گویم...

رسیده ام ته خط!

هیچ پستچی ای دعاهایم را نمی رساند

گفتند عاشق شو که تقرب یابی

خدایا...

عاشقت شدم اما هنوز دورم

هنوز باید دعاهایم را پست کنم

و عاشقی که آدرس معشوقش را نمی داند!

گفتند صبر کن؛

خدایا با اشک چشمانم وضوی صبر گرفته ام

اما نمی دانم اذان وصل به افق قلبم چه هنگامیست؟

له شده ام زیر گامهایی که ازمن رد شدند و ترانه سرودند

سر گرمی ام این است:

با روزگار الاکلنگ بازی می کنم.

خدای من قطع نکن...

زنگ زدم که بگویم ؛

همه شیشه های طاقت را تا ته سر کشیده ام

باز تشنه ام

فقط بگو کی می زنند این اذان وصل را ؟

می خواهم با رحمتت افطار کنم...





نوع مطلب : دل نوشته ها، 
برچسب ها : اذان وصل، نثر، تماس با خدا، گفتگوی من و خدا، نثر معنا گرا، افطار با رحمت الهی،
لینک های مرتبط :

جمعه 20 مرداد 1391 05:02 ق.ظ
تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم
سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی
تو ی این شب عظیم از خداوند خواستم حافظ شماباشد ...

پنجشنبه 19 مرداد 1391 03:44 ب.ظ
ای کاش از این خاک، صدا برخیزد

یا دستی باز بر دعا برخیزد

ای کاش دل فتاده در دام گناه

با گفتن یا علی(ع) ز جا برخیزد . . .
سه شنبه 17 مرداد 1391 04:23 ب.ظ
سلام محدثه عزیزم، چندتا از پستاتُ خوندم، این پستت سر آمد همشون بود. تصویر سازی ها ساده، اما جدید و منظم، فرم عوض کردنها ظریف و به موقع. البته یک جاهایی میرفت که فرم در بره اما به سلامت رد کردی. جدای از اینها تو قدرتی به نام تصویر سازی و ترکیب سازی ذاتی داری که این قدرت مثل موشکِ پرتابِ ماهواره به مدار شاعرهای ناب هست.
من حدود دو ساله توی نت هستم و خیلی از اشعار خانومهارُ خوندم، و حتی خانومهایی که به هر حال یک جورایی مطرح هستند، اما تو همونی هستی که تا الان باهاش برخورد نکرده بودم، تو اصلا درگیره واژه ها نیستی و ذهنت از سنت خیلی جلوتر هست، تصویر سازی خلاق داری و بیشتر جاهای کارتُ راهت مانور میدی، کم جایی حس کردم که برای کار درست و پا زده باشی.
تو یک استعداد نابی، و کارتُ بیشتر جدی بگیر، و سعی کن توی مسیر نوشتن فقط روی قریه خودت حساب کنی و سبکها و یا شاعرهای دیگه زیاد تحت تأثیرت قرار ندن، سعی کن همیشه متفاوت اندیشه کنی و متفاوت قلم بزنی. از فضای وبلاگت و اون قلبهای سفید قشنگ و اون عکس بامزه ای که لوگوی وبلاگت گذاشتی و من عاشقشم معلومه که ذهنت نابی داری.
سه شنبه 17 مرداد 1391 01:29 ب.ظ
خیلی قشنگ بود

باز تشنه ام
فقط بگو کی می زنند این اذان وصل را ؟
می خواهم با رحمتت افطار کنم...


خوشحالم که هنوز سبک قبلیتو فراموش نکردی
سه شنبه 17 مرداد 1391 12:38 ق.ظ
درود محدثه جان
تعابیر زیبا و لطیفی بکار بردی که بسیار دلنشین بود.

ابر که باشی اشک هایت را جشن می گیرند
دوشنبه 16 مرداد 1391 10:26 ب.ظ
گول دنیا را مخور......!!

ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند

بره های این حوالی گرگ ها را میدرند

سایه از سایه هراسان در میان کوچه ها

زنده ها هم آبروی مردگان را میبرند.....
دوشنبه 16 مرداد 1391 04:03 ب.ظ
خیلی خوب بود
دوشنبه 16 مرداد 1391 01:04 ب.ظ
سلام
قشنگ بود
این نثر از کیه ؟
راستی منظورمو از چی نفهمیدی ؟
محدثه ممنونم.همه ی نوشته های وبم از خودمه.
دوشنبه 16 مرداد 1391 10:54 ق.ظ
سلام خانم محدثه گرامی
بسیار عالی و دلنشین بود
"اما نمی دانم اذان وصل به افق قلبم چه هنگامیست؟"
"همه شیشه های طاقت را تا ته سر کشیده ام

باز تشنه ام

فقط بگو کی می زنند این اذان وصل را ؟

می خواهم با رحمتت افطار کنم..."

بدرود بانو
دوشنبه 16 مرداد 1391 09:52 ق.ظ
سلام محدثه جان فوق العاده بود واقعا حرفی برای گفتن نداره..حتما بازم از این قطعه های ادبی بذار من عاشق قطعه های ادبی هستم....موفق باشی گلم
دوشنبه 16 مرداد 1391 06:04 ق.ظ
جالب بود
دوشنبه 16 مرداد 1391 02:16 ق.ظ
سلام اپم بیااااا
یکشنبه 15 مرداد 1391 11:44 ب.ظ
یکشنبه 15 مرداد 1391 10:53 ب.ظ
" چهار چیزرا در زندگیت نشکن
اعتماد ,
قول ,
رابطه
و قلب ...
اینها که می شکنند صدا ندارند ولی درد زیادی دارند "
یکشنبه 15 مرداد 1391 10:51 ب.ظ
وقتی از همه جا نا امید شدی رو به کوهی وایسا و فریاد بزن...
آیا امیدی هست؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهی شنید...
هست...هست...هست...
البته منو نمی گه منظورش اون امیده
یکشنبه 15 مرداد 1391 10:26 ب.ظ
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم ؛


الفبای زندگی را ..


میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند .


دلم میخواهد اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان


هر چه میخواهید بکشید


این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو !
یکشنبه 15 مرداد 1391 10:13 ب.ظ
سلام عالی بود
یکشنبه 15 مرداد 1391 10:00 ب.ظ
سلام دوست عزیز واقعا زیبا بود لذت بردم
یکشنبه 15 مرداد 1391 08:27 ب.ظ
بازم سلام
ببخشید کار داشتم اون موقع
خانمی خیلی زیبا نوشتی
خیلی مطالبت خوشگلن
از اینکه اومدی و بهم خیلی زود سر زدی متشکرم

یکشنبه 15 مرداد 1391 07:35 ب.ظ
زیباتر از همیشه....
یکشنبه 15 مرداد 1391 07:23 ب.ظ
خدایا حواست هست
صدای هق هق گریه هایم
از حنجره ای بیرون می آید که می گویند ...
از رگ گردنش به من نزدیک تری ...
..........................
منم آپیدم .... بیا پیشم ...
تابعد
یکشنبه 15 مرداد 1391 05:56 ب.ظ
حسادت مکن
اینکه بعد از تو بغل گرفته ام
زانوی غم است
نه آغوش عشقی دیگر

سلام دوست خوب من
امید وارم همیشه رحمت الهی بر سفره ی گسترده ی زندگیت مهیا باشد

زیبا بود مر30
یکشنبه 15 مرداد 1391 03:01 ب.ظ
نمی دانم اذان وصل به افق قلبم چه هنگامیست؟
له شده ام زیر گامهایی که
ازمن رد شدند و ترانه سرودند...!

سلام محدثه ی گلم
خیلی لذت بردم.واقعا زیبا بود.
کلا زیباست قلمت..
جدا خط به خط لذت می برم..
یکشنبه 15 مرداد 1391 12:52 ب.ظ
محدثه جان خیلی خیلی قشنگ بود عاشق این شعرتم
یکشنبه 15 مرداد 1391 10:50 ق.ظ
خیلی قشنگ بود .
حس خاصی به ادم میده .
من هنوزم تو حسش موندم .

یکشنبه 15 مرداد 1391 10:40 ق.ظ
sallllllllllllllam aZzam khoooB?kheili Zba bood vaghan ma cheghad az khda doorima
mamnoon omaD
یکشنبه 15 مرداد 1391 09:43 ق.ظ
واقها عالی بود
حالمو .ض کرد
یکشنبه 15 مرداد 1391 07:11 ق.ظ
کاش اسمتون رو میدونستم که میگفتم .... جان عالی بود اما دوست خوبم واقعا فوق العاده و زیبا بود . سوژه جذاب و دلپسندی بود . مطلبی بود که مخاطب رو تا آخرش میکشونه . آفرین به این ذوق و به این قلم هنرمندانه شما . مطمئنا خدا دعای شما رو دریافت کرده که اینچنین استعداد و ذوق و قریحه را در وجود شما قرار داده . امیدوارم همیشه در سایه رحمت و لطف خداوند پیروز و موفق باشید
شنبه 14 مرداد 1391 03:59 ب.ظ
الهی:

اگر می آزمایی، توان تحمل و صبر مرا زیاد کن

اگر می آموزی، ادراکم را وسعت بده

اگر می بخشایی ، ظرفیتم را افزایش بده

اگر می ستانی ، گوهر کمالم را ارزونی کن

اگر می رهانی......خدایا

حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن که نیاز

نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی
شنبه 14 مرداد 1391 03:58 ب.ظ
عالــــــــــــــــــــی بود عزیزم

می خواهم با رحمتت افطار کنم...خیلی دلنشین بود.........

مرسی
محدثه ممنون از توجهت گلم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره من


سلام به همه ی دوستایی که دلنوشته های منو می خونن.
shimen یعنی الهه خوشبختی یعنی آرزوی من ....
راستی اگه از نوشته های من استفاده می کنین حتما حتما منبعش رو ذکر کنین.
.
.
.
با دلت زمزمه کن:
مرد!... گریه اینجا بی دلیل و سخت ممنوع است...

مدیر وبلاگ : محدثه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

FreeCod Fall Hafez

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست


weblogbartar.ir
weblogbartar.ir

کد متحرک کردن عنوان وب

كد بارش قلب


كد موسیقی برای وبلاگ

وب هکس